تبليغاتX
خاطرات گردان کربلا - بیاد عبدالله
 
خاطرات جبهه
 
از راست :بنده - فاخر حمید نژاد - فرمانده شهید عبدالله محمدیان

یکی از چادرهای محل استقرارگروهان مکه - گردان کربلا -ل۷ ولی عصر پادگان کرخه سال ۶۴ حدود ۳ماه قبل از شهادت شهید عبدالله محمدیان معاون گردان و مربی تاکتیک های جنگی و عملیاتی 

سال ۶۴ بعد از عملیات والفجر ۸ به اتفاق فرمانده دلاور گردان کربلا شهید حاج اسماعیل فرجوانی و تعدادی از بچه های رزمنده گردان به دیدار خانواده شهید عبدالله (شاپور)محمدیان رفتیم . وقتی در منزل شهید قرار گرفتیم پدر شهید در جمع ما نشست . ابتدا حاج اسماعیل بلند شد و خیلی کوتاه از شهید محمدیان تمجید کرد و شهادت او را به خانواده اش تبریک و تسلیت گفت و در آخر حاجی از پدر شهید تقاضا کرد از خاطرات و اخلاق شهید برای ما تعریف کنه . در حالیکه هنوز حاج اسماعیل ایستاده بود و صحبتش تمام نشده بود پدر شهید بدون مقدمه جمله ای گفت که همه را منقلب کرد و اشک از دیدگان همه جاری کرد . او گفت : حاج اسماعیل تو که خودت بهتر از همه میدونی مگر شاپور خونه میموند که من از خاطراتش چیزی بگم . حاج اسماعیل در حلیکه با سر تایید میکرد در حالیکه به دیوار تکیه داده بود و اشک از دیدگانش جاری بود آرام بر جای خود نشست و در انتظار روزی بود که به دیدار دوست همرزمش نائل شود . یاد همه شون بخیر .

  نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت 9:51 قبل از ظهر  توسط فرخ   | 
  POWERED BY BLOGFA.COM